تبليغاتX


Now I know... I'm not a loser

I Feel ...:Photo quotes









| Writer |

every thing will be Okay:photo quote


| Writer |

Six A.M. Christmas Morning

Six A.M. Christmas Morning

No shadows,
No reflections here.
Lying cheek to cheek
In your cold embrace.

So soft and so tragic
As a slaughterhouse.
You press the knife
Against your heart.
And say,
"I love you, so much you must kill me now."

I love you
So much
You must kill me now.

If I was your vampire,
Certain as the moon,
Instead of killing time,
We'll have each other
Until the sun.
If I was your vampire,
Death waits for no one.
Hold my hands
Across your face,
Because I think
Our time has come.

Digging your smile apart
With my spade-tounge.
The hole is where the heart is.
We built this tomb together,
And I won't fill it alone.
Beyond the pale
Everything is black,
No turning back.

If I was your vampire,
Certain as the moon,
Instead of killing time,
We'll have each other
Until the sun.

If I was your vampire,
Death waits for no one.
Hold my hands
Across your face,
Because I think
Our time has come

Blood-stained sheets
In the shape of your heart,
This is where it starts...
Blood-stained sheets
In the shape of your heart,
This is where it starts.
This is where it will end.
Here comes the moon again.

6:19 and I know I'm ready
Drive me off the mountain.
You'll burn,
I'll eat your ashes.
The impossible wheels seducing
Our corpse.

If I was your vampire,
Certain as the moon,
Instead of killing time,
We'll have each other
Until the sun.
If I was your vampire
Death waits for no one.
Hold my hands
Across your face
Because I think
Our time has come.

Beyond the pale
Everything is black
No turning back.
Beyond the pale
Everything's black
No turning back.

This is where it starts.
This is where it will end.
Here comes the moon again.

This is where it starts.
This is where it will end.
Here comes the moon again.

Here comes the moon again

Here comes the moon again


| Writer |

thoughts of my mind




Be yourself, be loved by a few and not understood by the rest !i

| Writer |

پنجره باز است!



پنجره باز است!

تصویر فریاد شخصی از شکنجه های زمان!
صدای آژیر ماشین های شبگرد پلیس
سکوت مردی که میخواست بخواند
کاغذی پاره شده همچون غرور یک پسر درمانده، عاشقی آرزرده
مرگ کبوترهای پشت بام از صدای جیغ یک کودک، که چرا بادبادکم را برد باد
پریدن از خواب غفلت به وسیله یک نارنجک!
بازی کودک وار پیرمرد برای خرجی آخر ماه
خنده راننده تاکسی که گرفتم کرایه دو برابر
گریه کودک ده ساله که چرا رد شده ام درس ریاضی

و او.

میکشد فریاد وحشت که چرا شب شده است میترسم!!
همچنان باز است پنجره و صدایی نیست که بگوید خفه اش کن صدایت را مزاحم….
که اگر چنین شد میبندم پنجره را روی تمام مردم ساکن شهر و میخوابم ناراحت که چرا بسته ام پنجره را!؟!

| Writer |

keep walking On The wall




I'll paint it on the walls


| Writer |

Why






| Writer |

26م شهريور

 یکسال دیگه ام گذشت ! و اگه بخوام امسالم رو دوره کنم فکر کنم معجونی از دو سال اخیر باشه که روزهاش توی هم گره خوردند از بس که روزهای جمعه اش حرف تازه ای برام نداشت ! از بس که شنبه روز بدی بود و چهار شنبه اش خاکستری بود و دفتر کهنه ی یادداشتهای من میگفت که سه شنبه روز میلاد منه !


 

سال بدی نبود ولی سال گندی بود ! مزخرف بود و کسل کننده ، از اون کسل کننده هایی که خارش میاره ! از اونایی که دوست داری لم بدی کنج اتاقت و به موزيك گوش بدي !

 

میبینم صورتمو تو آینه ، فکر میکنم این2  سال ، 10سال گذشته ! احساس میکنم خیلی پیر شدم انقدر پیر که حتی کارهایی هم که مخصوص سن خودمه رو منکرش میشم و میگم ” ای بابا دیگه واسه ما دیره ” حتما اینم یه بیماری ه ، اونم یکی از “ایسم” دارهاش ! خوبه دیگه .. یه ایسم دیگه به گنجینه ایسم هامون اضافه میشه ! بیماری که فکر کنی هر یه روزت یه سال گذشته و بعد ** سال کلی عمر کردی و الان مثل بازنشسته های فلک زده وقتشه بری تو پارک بشینی و از شکار پلنگ براي پیرمرد های عینکی بگی ! پوووف …

 

آدم نمیدونه روز تولدشه چی کار باید بکنه ؟ خوشحال باشه ؟ که چی مگه چی شده ؟ ناراحت باشه ؟ دکی ! چرا ناراحت ؟ اگه ناراحت نه ، پس چرا آدم دلش میگیره این وقتا ؟ چرا شباش شبهای غلیظیه ؟ چرا آدم خوابش نمیبره ؟ چرا شروع میکنه به جفنگ گفتن ؟ چرا ؟ چرا دوست داره با یکی صحبت کنه ؟؟ واقعا چرا ؟

 

پووووف ..


شب بخير

 



 


| Writer |

وقت رفتن شده است...





مرگ را می شنوم ،

که مرا می خواند ،

مرگ ، آن یار که من مدت هاست ، منتظر چشم به در آمدنش می پویم



 

آسمان می بارد ،

او مرا می خواند ،

این مسافر دیگر ، کوله بار غم خود را مهیا کردست ،

وقت رفتن شده است...


| Writer |

مرا پرواز دهيد

 


 

 

 

من را پرواز دهید …

 

بالهایم سرد است

 

دستهایم خشک و پاهایم بی جان ..

 

با جراحتي ژرف در سينه

 

 

 

من را پرواز دهید !

 

من تنم سالیان است در برف…

 

خشک شده میدانم !

 

من صدایم سخت شده میدانم …من منتظر احساسم میمانم !


 

من را پرواز دهید ..

 

 


| Writer |